الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

308

شرح كفاية الأصول

علم باشد و چه اينكه علم را افاده نكند ) ، در عين حال ، دالّ بر حجّيت خبر مخبر و روايت راوى نمىباشد ، زيرا در آيه ، جملهء « و لينذروا قومهم » آمده است ، نه « و ليخبروا قومهم » يعنى بايد قومشان را انذار كنند نه اينكه إخبار نمايند . و بايد توجّه داشت اگرچه انذار نيز إخبار است ، امّا اخبارى است كه در آن ، تخويف و اعلام خطر باشد ، و لذا به خبرى كه فاقد اعلام خطر باشد ، انذار گفته نمىشود ، بنابراين آيه در صدد بيان حجّيت خبر واحد ( كه مورد بحث است ) نيست ، زيرا در خبر واحد ، تخويف و تهديد و اعلام خطر نمىباشد ، بلكه راوى و مخبر ، فقط آن چيزى را كه از معصوم عليه السّلام شنيده ، نقل مىكند ، و ديگر انذار و تهديدى از جانب خودش اضافه نمىكند ، به خلاف منذر كه علاوه بر إخبار ، انذار و اعلام خطر نيز مىكند . و به بيان ديگر : آيه نفر ، به راوى و مخبر كه شأنش فقط نقل روايت و خبر است ، بدون اينكه انذار داشته باشد ، ارتباطى ندارد بلكه مربوط به واعظ و مرشدى است كه مسلّمات دين را مىگويد و در پى آن ، انذار و تهديد مىكند ، زيرا انذار و تخويف ، شأن مرشد نسبت به مسترشد ، و مجتهد نسبت به مقلّد مىباشد . نتيجه : براى حجّيت خبر واحد ( كه در آن انذار نمىباشد ) نمىتوان به آيهء نفر استدلال كرد . جواب اشكال ( قلت : لا يذهب عليك . . . ) مصنّف در جواب از اين اشكال مىفرمايد : حال و شأن روات صدر اوّل ، در نقل احكامى كه از معصومين عليهم السّلام براى عوام نقل مىكردند ، همان شأن و حال ناقلين فتاوى به مردم بوده است ( يعنى روات صدر اسلام ، هم راوى بودند و هم مفتى و مرشد ، مثل زراره و محمد بن مسلم و . . . كه فقط راوى نبودند ) و بدون شكّ همان‌طور كه جايز بود ناقلين فتاوى ، تخويف و انذار كنند ، روات نيز جايز است كه در مقام تخويف قرار بگيرند . بنابراين اگر فرض شود كه دلالت آيه بر حجّيت نقل راوى ، در صورتى است كه همراه با تخويف و اعلام خطر و انذار باشد ، نقل راوى در صورتى هم كه بدون تخويف